مدیریت تکنولوژی نظامی است که عناصر و اجزاء مدیریت را با مهندسی تلفیق و ترکیب می کند . یکی از بهترین تعاریف مدیریت تکنولوژی بصورت زیر تعریف شده است :
تحقیق و آموزش در رابطه با اینکه چگونه:
* اجزای تکنولوژیک چرخه های حیات محصولات مدیریت شوند ؟
* سرمایه گذاری روی تکنولوژی فرآیند برای دستیابی به مزیت رقابتی صورت گیرد ؟
* تکنولوژی های محصولی و فرآیندی به هم مرتبط شده و ادغام شوند؟
* اجزای اصلی مدیریت تکنولوژی عبارت اند از :
1) مدیریت تحقیقات
2) طراحی محصول و توسعه آن
3) مدیریت پروژه
4) فرآیند های تولید وساخت یکپارچه
5) کنترل تولید
6) اطمینان از کیفیت
7) طراحی سیتم اطلاعات و استقاده از آن
8) توسعه نرم افزار ها
9) فروش محصولات
10) تکنولوژی صنفی و سازمانی
11) ادغام و ترکیب نظام های حرفه ای و مالی در تصمیم گیری
اهداف و استراتژی های شرکت
اهداف یک شرکت و استراتژی های آن بیانگر و شاخص محصولات، تکنولوژی ها و خدمات آن شرکت است برای آنکه چنین اهدافی موتبر و موثق باشد باید مستقیما به مجموعه ای از طرح های توسعه ای شرکت ارتباط یابند که برای اجرا مورد توجه هستند . لذا ساختار شغلی در مدیریت تکنولوژی از طرحهای توسعه ای جدید و اهداف آن تبعیت می کند. این ساختار و معماری تعریف کننده پارامتر هایی از شغل و فعالیت هستند که نشان دهنده تصمیم گیری خوب با توجه به مسائل کلیدی جهت دستیابی به اهداف و استراتژی های توسعه ای جدید می باشند .